تبلیغات
سایه ...

سایه ...

دل که آیینه شاهیست غباری دارد ...

تلنگر ....

 یك شبى مجنون نمازش را شكست بی وضودركوچه ى لیلانشست.عشق،آن شب مست مستش كرده بود...فارغ از جام الستش كرده بود..!گفت یارب از چه خارم كرده اى برصلیب عشق دارم كرده اى...خسته ام زین عشق دل خونم نكن..من كه مجنونم، تومجنونم نكن... مرداین بازیچه دیگر نیستم...این تو و لیلاى تو...من نیستم !!گفت اى دیوانه،لیلایت منم... در رگت پنهان و پیدایت منم... سالها با جورلیلا ساختى...من كنارت بودم ونشناختى
پ.ن : اگر این حافظه یاری كنه فكر كنم یه نفری یه جایی اینو خونده .... اونش دیگه با شما .... این پست رو گذاشتم كه كلا با هم فكر كنیم .....


دخترك سی دی فروش

پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون... بعد از یک ماه پسرک مرد... وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد... دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده... دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد... میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد....


خود كشی

-- اون بنده خدا رو واسه چی کشتین ؟ 

 

* مجرم بود 

 

-- جرمش چی بود ؟ 

 

* خود کشی


پ.ن : از این پستاست كه باید روش فكر كرد !!!




با افکار خاص و متفاوت خودم در خدمتم ....

-----


آخرین پست ها



آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :