دل که آیینه شاهیست غباری دارد ...
یکشنبه 13 تیر 1389
شنبه 5 تیر 1389
پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون... بعد از یک ماه پسرک مرد... وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد... دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده... دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد... میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد....
جمعه 28 خرداد 1389
-- اون بنده خدا رو واسه چی کشتین ؟
* مجرم بود
-- جرمش چی بود ؟
* خود کشی
با افکار خاص و متفاوت خودم در خدمتم ....